وب تفریحی و سرگرمی کرمک

انواع مطالب جالب و سرگرم کننده اینترنت

وب تفریحی و سرگرمی کرمک

انواع مطالب جالب و سرگرم کننده اینترنت

شعر

شعر



ویران شود این شهر که میخانه ندارد

در حسرت یک نعره مستانه بمردیم

جک جدید و خنده دار جدیدترین جک های باحال و خنده دار 93 سری جدیدترین استاتوس ها و جک های فارسی


چمنی دید و هوایی خوش و پروازی کرد

مرغ مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست

عرفی



بیان کردم حدیث دوری وشرح شب هجران

پریشان کرد زلف و گفت : از زلفم پریشانتر؟

قصاب کاشانی



شعر

جوک باحال

جوک باحال


اس ام اس خنده دار


مورد داشتیم دوتا پسر داشتن تو خیابون راه میرفتن

به طلا فروشی رسیدن وایسادن ویترینو نگاه کردن !

صابون نرم کوسه برای محافظت از پوست صورت شما بهترین راه حل صابون کوسه از دریاهای جنوب ایران صابون کوسه حاوی ویتامین بی




مخاطب خاص ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﻬﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ میگه ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﻭﺍﺳﺶ ﻛﺎﺩﻭی ﻭﻟﻨﺘﺎﻳﻦ ﺑﮕﻴﺮﻡ

ﻣﻴﺸﻪ ﻣﺤﺒﺖ کنی بگی آﻳﻔﻮﻥ ۵ ﺭﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻴ ﭙﺴﻨﺪﻩ ﻳﺎ آﻳﭙﺪ ؟

ﺍﻭن ﻭﻗﺖ ﻣﻦ ﻳﻪ ﺷﺐ ﻓﻠﺶ مخاطب خاصم ﺟﺎ ﻣﻮﻧﺪ ﺗﻮ ماشینم

ﺳﺎﻋﺖ ۲صبح ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﺑﻴﺪﺍﺭﻡ ﻛﺮﺩ ﮔﻔﺖ : فلش منو ﭘﻴﭽﻮﻧﺪﻱ ﺩﻳﮕﻪ ؟

ﺟﻬﻨﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﺎﻝ تو !!!




مورد داشتیم طرف کنترل جلو چشمش نبوده

تو گوگل سرچ کرده “کنترل تی وی مون کجاست ؟”





من آخر نفهمیدم اینکه هی میگن : “وی خاطر نشان کرد” یعنی چی ؟

این “وی” کیه که هی خاطره رو نشون میکنه ؟

پس کِی میگیرتش ؟ چرا با عواطف دختر مردم بازی میکنه ؟




اصن واسه فِلش در میذارن که آدم گمش کنه

وگرنه چه خاصیتی داره ؟




جوک باحال



اس ام اس زیبا و قشنگ

اس ام اس زیبا و قشنگ


اس ام اس زیبا


یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات


میشــه یه جمله که میکوبن تو صورتــــت


بهم گیر نـــــــده، حوصله ندارم



دلــــم به حال مــا می سوزد 


که من و تو خیلی وقت است


تنهایش گذاشته ایم ...


من تو را دوست دارم


تو مرا دوست نداری


باشد ولی


من به دوست مشترک مان


حسودی ام می شود


کل دنیا هم بگویند


دوستم دارند فایده ندارد


اما دوستت دارم هاى تو


چه غوغایى می کند


دوستم!


پیراهنم را بزن بالا…


کمرم را دیدی؟


نترس چیزی نیست…!


اینها فقط جای خنجرند


من نفهمیدم در رفاقت چه شد!

عکس های دیدنی عکس های زیبا عکس های قشنگ جدیدترین عکس های زیبا در اینترنت


تو مواظب باش



اس ام اس زیبا و قشنگ

داستان کوتاه لطیفه

داستان کوتاه لطیفه


داستان کوتاه لطیفه


پیری برای جمعی سخن میراند

برای نمایش عکس روی دکمه لود تصاویر کلیک کنید و تا لودینگ کامل عکس ها صبر نمایید تا بتوانید عکس ها را ببینید


لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند


بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت


و تعداد کمتری از حضار خندیدند


او مجدد لطیفه را تکرار کرد


تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید


او لبخندی زد و گفت:


وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید


پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟


گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.


داستان کوتاه لطیفه

داستانی کوتاه از پائولو کوئلیو

داستانی کوتاه از پائولو کوئلیو


داستانی کوتاه از پائولو کوئلیو


ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم


یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است


سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند


سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد


وقتی برمی‌گردد


با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست


احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه …به قیافه‌اش)


آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!


بلافاصله پس از دیدن این صحنه


زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند


اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد


و فرض را بر این می‌گیرد


که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست


او حتی این را هم در نظر می‌گیرد


که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.


در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند


و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند


جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد


دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند


این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود


به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد


زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند


و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را


همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛


مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند


آنها ناهارشان را تمام می‌کنند


زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد


و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست


کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند


و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی آن یکی میز مانده است


توضیح پائولو کوئلیو:


من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم


که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند


داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم


که با وجود نیت‌های خوبشان


دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند


چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم

با کفی مغناطیسی پا به‌ پا درد و خستگی را فراموش کنید کفی طبی و ماساژ دهنده مغناطیسی یک کالای طبی مورد نیاز برای تمامی افراد پا عضو حیاتی و حساس بدن است با کفی کفش مغناطیسی پا به پا از قلب دوم خود محافظت کنید

وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم


مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است


در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد


و هم‌زمان می‌اندیشید: «این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند!»


داستانی کوتاه از پائولو کوئلیو