X
تبلیغات
رایتل

وب تفریحی و سرگرمی کرمک

انواع مطالب جالب و سرگرم کننده اینترنت

ساعت الیزابت و همسایه خوب

ساعت الیزابت و همسایه خوب


برای تهیه ساعت الیزابت همه جا را گشتم و هیچ جا پیدا نکردم یه عدده ساعت الیزابت را با قیمت دوبرابر می فروختند که من عادت نداشتم پول زور بدهم و از فروشگاه اینترنتی جستجوی بسیاری کردم و ساعت الیزابت مورد نظرم رو پیدا نکردم و به بازار مراجعه کردم و یک انسان خوب رو دیدم که ساعت الیزابت بند چرم رو با قیمتی بسیار مناسب می فروخت با هم کمی دوست شدیم



ساعتی فوق العاده استثنایی  با استایل کلاسیک مطابق با سلیقه خانم های مشکل پسند  و  شیک پوش  ساعت الیزابت با ظاهری خیره کننده و طراحی شکیل می تواند یک هدیه اسپشیال برای عزیزان شما باشد  برای اولین بار در کشور عزیزمان ایران  همراه با بسته بندی شیک  و  زیبا که مناسب برای  کادویی می باشد  خرید اینترنتی ساعت الیزابت  بعد از ورود به فرم سفارش محصول می توانید رنگ مورد نظر خود را از رنگ های موجود در انبار انتخاب نمایید  برای طرح صفحه ساعت الیزابت صدها مدل استفاده شده است با توجه به این تنوع امکان انتخاب نمی باشد  خرید اینترنتی ساعت الیزابت  هم اکنون می توانید این محصول را به صورت آنلاین از فروشگاه اینترنتی دایان سفارش داده و درب منزل تحویل بگیرید


یک روز یک مسافر خسته و اسب خود را در بیابان بدون مسیر آب و علف عبور کردند. این سفر بسیار آخرین  در حال بسیار گرسنه، تشنه و مسافر .چشم انداز علفزار، احاطه شده توسط باغ های سرسبز، درب نهر رئوبن  پیدا کردن درختان بود دیده می شود.مسافری که در باغ بود، او را دیدم، یک محافظ امنیتی ایستاده در باغ بر روی یک صفحه  بالا نصب شده و شده است، "بهشت" مهمان پرسید نگهبان گفت، آن بهشت را در اینجا. مسافران. . .  به عنوان خوانده شده لینک زیر   من برای یک لیوان آب خواست و استراحت کوتاه را برای بازی. نگهبان گفت: او می خواست به .مسافران در داخل نگهبان، او گفت، حیوانات به بهشت ممنوع است جلوگیری کرد.


مسافران گفت: همه آنها را به من هو شد، همه من،  آنها بخشی از من است. و نگهبان مانع شد. مسافران خسته شده اند و مسافران گرسنه قبل از .رفت  صحنه مشابه رخ داده است. و گارد و درب را به باغ عدن نوشت. نگهبان پرسید:  برای از بین بردن گرسنگی و خستگی آسمان .ظهر شن و ماسه و اجازه می دهد مسافران به ادامه برای حفظ باغ  حذف شد، نگهبان گفت: پایین تپه، یک باغ های بهشتی وجود دارد، اگر بهشت می  فشار چرا که نه؟  نگهبان پاسخ داد: پس از آن شاید ما جهنم و راحت است. با این حال، ما می خواهیم همه چیز او را دوست دارد.  از آنچه که من قلم مو و قلم مو ، خارج وجود دارد و به مشتریان خود یک کشو پایین تر است .نمی  زندگی مهم ترین نکته به خاطر داشته باشید در اینجا لذت ببرید.


گفت صاحبخانه پدرم رو درآورده می خواهم خالی کنم اما جایی ندارم که برم پول پیش هم کم است او را به خانه خود بردم و آنجا را دیدند با همسرش و پسندیدن و خودم در طبقه بالا سکنی گزیدم و این همسایه خوب الان چند سالی هست مستاجر که نه خودش صاحبخانه من است و اینگونه بود که ساعت الیازبت باعث این دوستی شد و من خیلی از این بابت شاد و مسرور هستم


ساعت الیزابت

تاریخ ارسال: جمعه 31 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 01:06 ق.ظ

پک آهنگ پیشواز ایرانسل

یک آهنگ پیشواز ایرانسل می تواند به همسر شما نشان دهد که دوستش دارید یا اینکه عارفانه ای بگذارید تا رفقا از حال و هوایتان با خبر شوند می توانید حرف دلتان را بوسلیه آهنگ پیشواز ایرانسل بزنید و دوستی خود را ثابت کنید



 3315877  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    نگرانم     نام خواننده : امین حبیبی
 3315878  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    بی قرار(گوش کنید)     نام خواننده : امین حبیبی
 3315879  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    بی قرار قطعه دوم     نام خواننده : امین حبیبی
 3315880  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    درد     نام خواننده : امین حبیبی
 3315881  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    وقتی به تو فکر می کنم     نام خواننده : امین حبیبی
 3315882  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    عاشقت منم     نام خواننده : امین حبیبی
 3315883  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    عشق همیشگی     نام خواننده : امین حبیبی
 3315884  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    پنجره     نام خواننده : امین حبیبی
 3315885  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    جدایی     نام خواننده : امین حبیبی
 3315886  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    بی تو     نام خواننده : امین حبیبی
 3315887  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    فدای تو چشام     نام خواننده : امین حبیبی
 3315888  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    فدای تو چشام قطعه دوم     نام خواننده : امین حبیبی
 3315889  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    جمعه     نام خواننده : امین حبیبی
 3315890  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    پنجره رمیکس     نام خواننده : امین حبیبی
3317371   آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    قرص های خواب آور قطعه 2     نام خواننده : محسن یگانه
3317372   آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    قرص های خواب آور قطعه 3     نام خواننده : محسن یگانه
3317373   آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    خیابونا     نام خواننده : محسن یگانه
3317374   خیابونا قطعه 2  آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    نام خواننده : محسن یگانه
3317375   آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    من     نام خواننده : محسن یگانه
3317376   آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    من قطعه 2     نام خواننده : محسن یگانه
3317377   آهنگ پیشواز ایرانسل به صورت کد :    من قطعه 3     نام خواننده : محسن یگانه

منبع کدها : آهنگ پیشواز ایرانسل

تاریخ ارسال: دوشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 03:43 ب.ظ

رفع گردن درد با بالش طبی دالوپ

رفع گردن درد با بالش طبی دالوپ


همیشه بعد از خواب یا رگ های گردنم می گرفت یا گردن درد های شدید داشتم تا اینکه یکی از دوستانم که طب سوزنی کار


می کرد گفت مشکل تو از بالشت هست و باید از بالش طبی استفاده کنی تا به مرور زمان مشکلات گردنت حل شه گفتم


بالش طبی از کجا پیدا کنم گفت کافیه تو اینترنت جستجو کنی بالش طبی دالوپ و به یک فروشگاه اینترنتی مراجعه کنی و از


طریق خرید اینترنتی در چند دقیقه بالش طبی مورد نظرت رو خریداری کنی و منتظر باشی تا برات بیارنش در خونه گفتم


اوکی رفتم و بالش دالوپ رو خریدم جالب بود همسرم خیلی به ساعت های فانتزی و منگوله دار علاقه داشت چشمم به


یک ساعت مچی زنانه رنگارنگ افتاد که اسمش ساعت الیزابت بود سریع اون رو هم سفارش دادم تا هدیه ای هم به 



همسرم داده باشم یک کتاب لطیفه خریده بودم خیلی بامزه و خنده دار بود داخلش کلی جوک خفن بود که  از خوندنشون


سیر نمی شدی چند روزی گذشت و بالشت طبی دالوپ ما بالاخره رسید و پستچی بالشرو بهم داد و همونجا پولش رو


رگفت جالب بود این پروسه خرید اینترنتی و خوشم اومده بود سریع ساعت الیزابت رو کادو کردم و برای جشن تولد همسرم


امادش کردم قتی بهش دادمش از خوشحالی از حال رفت و اشک شوق تو چشم های من جمع شده بود و بعد از چند روز


اشتفاده از بالشت دالوپ بالاخره گردنم خوب شد و دیگه مشکل گرفتگی رگ های گردنم هم نداشتم سرم دیگه سر


نمی شد و از این بابت خیلی خوشحال بودم و به همه فک و فامیل و دوست و آشنا توصیه می کردم بالش طبی دالوپ بخرن

تاریخ ارسال: یکشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:32 ق.ظ

جوک خفن رفقا

جوک خفن رفقا


بچه ها دور هم جمع شده بودن و برای هم جوک تعریف می کردن و دنیا را به عنوان یه مشت خاک از این رو به اون


رو کردن و خنده هاشون بی دریغ تا کجاها که نمی رفت این رفاقت ها حالا کجا هستن هر کی می رسه یک


جوک خفن تعریف می کنه و دیگه پیداش نمی شه قبلا جوک ها معمولی بود و رفاقتی شاخ بود دشمن پرچمش


پایین بود و رفقا پرچمشون بالا ولی رفیق های امروزی گذری شدن مرامشون هم گذریه طرف چای سبز می خوره


جلوت نمی گه رفیقم هم دلش می خواد یه لیوان براش بریزم مرام رفتن به قهقرا حتی منی که زمانی برای همسرم



کادوهای رنگارنگ می خریدم فراموشش کردم دیگه براش یک کادو هم نخریدم یه زمانی ست کامل ساعت الیزابت


رو براش گرفتم ولی حالا چی ؟ کجا داریم می ریم با این سرعت به کجا چنین شتابان مرام منصور بی مرام که


دنیا براش رفقاش بودن حالا کجا رفته که دنیا براش کجا رفته به خودتون بیاید بدونید که فقط رفاقت ها می مونن من


خودم یه چای تیما خریده بودم یه وعده دمش کردم ریختمش تو حلقوم رفقا ولی الان یه عدده میان چای تیما میخرن


یک سال دارنش پس مرامتون کجا رفته بی معرفت ها رفیق کشی نکنید همین داود رفیق جلال داشت چای تیما


می خورد گفتم داشی بی زحمت یه لیوانم برای من بریز گفت به جا نیاوردم گفت داشش ممدم رفیق جلال گفت


جلال کی گلابی بزن بچاک دیواری که زیرش نشسته بود رو تو سرش خراب کردم تا دیگه واسه کسی دیفاری نگیره


گنده تر از دهنش شاید کمش باشه ولی غمش هم زیاد بوده این جوری شده دنیا بالا بری پایین بیای کمتر می تونی


رفیق با مرام و با مسلک پیدا کنی

تاریخ ارسال: جمعه 24 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 02:12 ب.ظ

سارا و ساعت الیزابت

سارا و ساعت الیزابت


زمانی که داشتم شنا می رفتم منصور اومد داخل و گفت این روش های خسته کننده رو بذار کنار


دیگه کسی از این روش های قدیمی استفاده نمی کنه من یه دونه چای تیما گرفتم لاغر کردم


نه زحمتی نه چیزی گفتم منم از چای تیما استفاده می کنم اما ورزش هم دوست دارم


و برای سلامتیم مفیده مشکلت چیه جوابی نداشت و رفت مامان اومد گفت پاشو برو نون تازه بگیر


تا عصرانه بخوریم لباس هام رو پوشیدم و ده دقیقه ای جلوی آینه به خودم رسیدم ممکن بود


سارا من رو ببینه و بد باشه اگر مرتب نباشم سارا دختر همسایمون بود خیلی دوستش داشتم


خواستگاری هم رفته بودیم اما باباش اجازه نمی داد و می گفت باید بری خدمت تا بهت دختر بدم



زبون آدم هم نمی فهمید که من مشکل جسمانی دارم و معاف شدم از خدمت مقدس سربازی


مدتی گذشت البته همین مدتی که می گم چهار سال بود بعد از 4 سال رفتم


بیرون تا برای پا درد مادرم صابون شترمرغ و روغن شترممرغ بگیرم که سارا رو دیدم گفتم تسلیت می گم


گفت ممنون رفتیم تا رسیدم به داروخانه خداحافظی کرد و رفت با خود گفتم حالا وقتشه باید دوباره برم خاستگاری


براش یه دونه ساعت الیزابت خریدم و کادو پیچش کردم و منتظر موندم تا از کلاس خیاطی بر گرده


وقتی برگشت کادو رو بهش دادم و گفتم ناقابله گفت این چیه گفتم لطفا خودتون باز کنید و ببینید


یه لحظه قاطی کرد و گفت راجع به من چی فکر کردی گفتم به خدا قصد بدی نداشتم خواستم


دوست داشتنمو رو نشون بدم و دوباره برای خواشتگایر بیام رفت و فرداش که دیدمش ساعت الیزابت بند چرم


رو کرده بود دستش سه روز بعد از طریق یک فروشگاه اینترنتی یک ساعت دیگه براش خریدم و روش خرید


هم به صورت خرید اینترنتی بود ضمن اینکه سرعتش خوب بود مامور پست می آورد در خونه ساعت رو تحویل می داد


در رو که زدن گفتم من باز می کنم دیدم پستچی اومد و بستم رو داد .... ادامه دارد

تاریخ ارسال: چهارشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 12:41 ق.ظ
( تعداد کل: 12 )
   1      2     3   >>
صفحات